سلام... 

سلام به چشم هايي كه در راه ماندند..

دل هايي كه آنهارا راندند...

سلام به اشك هايي كه غرورشان شكست...

و عهدهايي كه كسي آنها را نبست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست... 

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست...

تنهايي را دوست دارم زيرا...

در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست...

و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد 

و بلاخره سلام بهار...  

ساعت از شب و نيمه شب و خيلي وقتهاي ديگر زندگي گذشته است.... 

 سلام بهار..

خيلي وقت است كه از بامداد زندگي گذشته اما تو فقط قدري دير كرده اي و من مي دانم كه تو مي آیی

 تقويم آخرين روزهاي سردترين فصلش را مزه مزه مي كند... و نسيمي لطيف از سوي دور 

 دست هايي كه در حال نزديك شدنند مي وزد ... 

آنان كه كمي عاشق ترند و به آسمان نزديكند آب و اسفند و آینه بر سفره خود مي چينند و به انتظار عيد 

 لحظه ها را به هم سنجاق ميكنند... 

و ديگر بهار از راه مي رسد... 

از همین فضای مجازی در آخرین روزی که هستم بهار جدید و زیبا را به همه شما تبریک میگویم 

روزهایتان همیشه بهاری و زیبا